با دیده دل راه حق را ببین، خدا و اسلام و پیغمبر را ببین...

وبلاگی برای بیان نکات و نقطه نظرات و مسائل قابل تامل تا شاید صزاط مستقیم را بیابیم.

با دیده دل راه حق را ببین، خدا و اسلام و پیغمبر را ببین...

وبلاگی برای بیان نکات و نقطه نظرات و مسائل قابل تامل تا شاید صزاط مستقیم را بیابیم.

سعی کردم در این وبلاگ مطالب کوتاه و قابل تامل رو جمع آوری کنم و در حد خودم مسائلی رو مطرح کنم ک ب درک ما از خدا و اسلام و ... کمک کنه. ما صراط مستقیم داریم ک این صراط تنها راه نجاتمونه و درصورتی ک با تفکر و تعقل ب تماشای هستی بشینیم میتونیم از این صراط استفاده کنیم و از هر دینی ک باشیم راه خدا یکی ست، فقط باید تعصباتمونو کنار بگذاریم و ب هرچیزی ک حق هست توجه کنیم.

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رجبعلی خیاط» ثبت شده است

۰۹مرداد

 کنز خفی الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری تعبیر بسیار عالی را داشتند. ایشان می‌فرمودند: به نظر می‌رسد اتفاقاً گاهی برای انسانی که می‌خواهد به سمت پروردگار عالم برود و قرب الهی را بگیرد، ابواب ذنب، معاصی و محارم (حرام‌ها) بیشتر باز می‌شوند. این‌جاست که شما باید مراقبه و اجتناب کنید. اجتناب یعنی راه باز است، راحت هم می‌توانید گناه کنید.

آشیخ رجبعلی خیاط راحت می‌توانست گناه کند. منزل خالی بود، اما خودش می‌گوید: وقتی آن دختر به من اعلان کرد، وحشت کردم و از منزل فرار کردم.

ابن‌سیرین جوانی بود که خدا جمال زیبا به او داده بود، ولی مقاومت کرد. شاگرد بزاز بود. آن‌قدر شهوت بر آن زن غلبه کرده بود که هر روز می‌رفت، پارچه می‌خرید و هر بار شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه ‌خرید - شیطان هم حمایت و کمکش ‌کرد - گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند.

ابن‌سیرین آمد، درب را زد، زن ‌گفت: پارچه‌ها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بی‌حیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد می‌زنم که این می‌خواست با من عمل منافی عفت انجام دهد.

ابن‌سیرین چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. این‌جاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا می‌دهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری ‌خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیت‌الخلاء رفت، در آنجا از آن کثافات بر‌‌داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آن‌ها را برای کود حیوانی بر می‌داشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون ‌آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز ‌کرد و گفت: برو گمشو بیرون!