با دیده دل راه حق را ببین، خدا و اسلام و پیغمبر را ببین...

وبلاگی برای بیان نکات و نقطه نظرات و مسائل قابل تامل تا شاید صزاط مستقیم را بیابیم.

با دیده دل راه حق را ببین، خدا و اسلام و پیغمبر را ببین...

وبلاگی برای بیان نکات و نقطه نظرات و مسائل قابل تامل تا شاید صزاط مستقیم را بیابیم.

سعی کردم در این وبلاگ مطالب کوتاه و قابل تامل رو جمع آوری کنم و در حد خودم مسائلی رو مطرح کنم ک ب درک ما از خدا و اسلام و ... کمک کنه. ما صراط مستقیم داریم ک این صراط تنها راه نجاتمونه و درصورتی ک با تفکر و تعقل ب تماشای هستی بشینیم میتونیم از این صراط استفاده کنیم و از هر دینی ک باشیم راه خدا یکی ست، فقط باید تعصباتمونو کنار بگذاریم و ب هرچیزی ک حق هست توجه کنیم.

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یحی بن اکثم» ثبت شده است

۲۵شهریور

از آن‌جا که امام جواد(علیه‌السلام) نخستین امامى بود که در خرد سالى به منصب امامت رسید، مناظرات زیادی برای آزمودن حضرت هم از جانب دشمنان دین تشیع و هم ار جانب دوستان ایشان ترتیب داده شد تا علم ایشان سنجیده شود؛ یکی از این مناظرات زیبا مناظره با «یحیی بن اکثم» بزرگ‌ترین عالم اهل سنت و قاضی القضات مامون عباسی بود که در علم فقه تبهری خاص داشت.

داستان این مناظره بدین شرح است:
وقتى «مامون‏» از «طوس‏» به «بغداد» آمد، نامه‌‏اى براى امام جواد(علیه السلام) نوشت و حضرت را به بغداد دعوت کرد، البته این دعوت نیز مانند دعوت پدر بزرگوارش اجبارى بود. لذا حضرت پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مامون او را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد ازدواج با دختر خود «ام الفضل‏» را به ایشان داد. حضرت در برابر پیشنهاد او سکوت کرد، مامون این سکوت را نشانه رضایت‏ حضرت دانست و تصمیم گرفت مقدمات این کار را فراهم کند.

انتشار این خبر در بین بنى‌عباس انفجارى به وجود آورد، بنى عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض‌آمیزى به مامون گفتند: این چه کارى است؟ اکنون که على بن موسى(علیهماالسلام) از دنیا رفته و خلافت ‏به عباسیان رسیده باز مى‏‌خواهى خلافت را به آل على(علیه‌السلام) برگردانى؟ ! بدان که ما نخواهیم گذاشت این کار صورت بگیرد، آیا عداوت‌هاى چند ساله بین ما را فراموش کرده‌‏اى؟ !
مامون پرسید: حرف شما چیست؟
گفتند: این جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‌‏اى ندارد.
مامون گفت: شما این خاندان را نمى‌‏شناسید، کوچک و بزرگ این‌ها بهره عظیمى از علم و دانش دارد؛ حال اگر سخن من را قبول ندارید، او را آزمایش کنید و مرد دانشمندى را که خود قبول دارید بیاورید تا با این جوان بحث کند و صدق گفتار من روشن گردد.